تبليغاتX
السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين خانه دوم خانه دانش
خانه دوم خانه دانش
شيوه هاي نوين تدريس،آموزش بهداشت،پرورشي و...(دوره ابتدایی)
طرح آهن یاری(خاطره)

سال 1379حدود سه سالي بود كه به عنوان مربي بهداشت به استخدام آموزش و پرورش استثنائي در آمده بودم و هفته‌اي دو روز در آموزشگاه انفاق شهرستان مهريز  كار مي‌كردم.آموزشگاه انفاق مختلط بود و دانش‌آموزان دختر و پسر با هم در آموزشگاه تحصيل مي‌كردند.در آن سال طرح آهن‌ياري براي دانش‌آموزان دختر اجرا مي‌شد و بايد هفته‌اي يك قرص آهن به دانش آموزان دختر مي‌داديم.من قرص آهن را بين دانش‌آموزان توزيع مي‌كردم و آنها به آبخوري مدرسه مي‌رفتند و قرص آهن را با آب مي‌خوردند.(در طي همين مدت من هر وقت به كلاس مي رفتم معلم كلاس از رشد گل حسن يوسف كه در كلاس آنها بود تعريف مي‌كرد و مي‌گفت مدتي است اين گل رشد خوبي دارد و برگهايش هم خوشرنگ‌تر شده‌اند و من هم جوابي نداشتم به او بدهم).

يك روز كه قرص آهن را بين دانش‌آموزان توزيع مي‌كردم ناگهان متوجه شدم كه يكي از دانش‌آموزان قرص خودر را در گلدان گل حسن يوسف انداخت.من از او پرسيدم چه مدت است اين‌كار را انجام مي‌دهي.

او با خجالت جواب داد: من از اول تا حالا هيچكدام از قرصهايم را نخورده‌ام و همه رادر اين گلدان ريخته‌ام. من از خوردن قرص ترس و واهمه دارم.

من با نشان دادن رشد گل و ساير توضيحاتي كه در مورد فوايد قرص آهن به او دادم او متقاعد كردم تا قرصهاي خود را مصرف كند.بعد از اين قضيه او نه تنها قرص خود را مرتب مصرف مي‌كرد،بلكه مواظب بود تا ساير دانش‌آموزان هم به طور مستمر و مرتب از قرص آهن استفاده كنند. 

 

|+| نوشته شده توسط علي زارع زرديني در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 19:18 |

برگهA4
روز دوشنبه بود و من در اتاق خودم  بودم .من مربي بهداشت مدرسه هستم و زماني كه يكي از معلمان درمدرسه نباشد من به ناچار به جاي آن معلم به كلاس مي روم  .يك روز معلم كلاس پنجم اندكي تاخير داشت و تا ايشان بيايد من به كلاس پنجم رفتم . همه  بچه ها سروصدا مي کردند . من  به دانش آموزان نگاهي انداختم و به يکي از آنها گفتم:برو يک برگه ي آچار بياور. چون کلاس غرق در سروصدا بود دانش آموز نفهميد که من دارم با او حرف مي زنم.من حرفم را تکرار کردم و گفتم:برو يک برگه آچار بياور. دانش آموز که انگارتازه از خواب بيدار شده باشد کمي به دور و برش نگاه کرد و راه افتاد و از کلاس بيرون رفت. من دیدم که پشت پنجره کلاس ايستاد و از يكي از دانش آموزان سوال کرد،معلم گفت چي بيارم؟ اون دانش آموز شيطون کلاس گفت:آچار،آچار!او رفت ومن شروع به تدريس رياضي كردم. مدتي منتظر مانديم  خبري از اون دانش آموز نشد . من به  علي گفتم:برو،ببين کجا رفته؟در همين لحظه دانش آموز آچار  فرانسه به دست وارد کلاس شد.همه با تعجب داشتند او را نگاه مي کردند و می خندیند که من گفتم:پس برگه آچار چي شد؟گفت:آقا ببخشيد من فكر كردم آچار مي خواهيد و خجالت زده دوباره  به دفتر مدرسه بر گشت.
|+| نوشته شده توسط علي زارع زرديني در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 12:35 |

عناوین آخرین مطالب ارسالی
:: نكات مهم كلاسداري براي معلمان
:: چگونه با کودکانمان رفتار کنيم؟
:: نگرشی‎ ‎نو‎ ‎به‎ ‎نقاشی‎ ‎کودکان‎ ‎
:: روز معلم
:: كمبود 15 هزار نفري مربيان بهداشت در مدارس سراسر کشور
:: تشويق و نقش آن در پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان
:: استان یزد مقام نخست را از نظر رعایت ارزشهای اخلاقی در اردوهای برون استانی دارد
:: كتاب و كتابخواني
:: دهه ي فجر مبارك باد
:: كليد‌‌‌‌‌هاي رفتار با د‌‌‌‌‌انش‌آموزان
:: ويژگي هاي معلمان اثر بخش
:: آموزش ابتدایی در مالزی
:: تعيين وزن ايده آل با روش اندازه گيري مچ دست(Wrist Measurement)
:: انتخاب كرد‌ن كتاب براي كود‌كان
:: راه‌هاي كاهش افت‌ تحصيلي
:: ضیافت کویر
:: استقبال از مقام معظم رهبری
:: استقبال از مقام معظم رهبری
:: چرا نماز را به عربي مي‌خوانيم؟
:: ميلاد امام هادي (ع)
:: دقت در نظافت ( بهداشت محيط )
:: ورزش در مدارس ؛ درس بی کتاب !
:: جدول پخش برنامه تلويزيوني ‹‹ادبستان قرآن››
:: آموزش قرآن درمقطع ابتدايی با « ادبستان قرآن »
:: عوارض ناشی از کم خونی فقر آهن درکودکان سنین مدرسه و نوجوانان
:: ده قدم براي نوشتن يک طرح درس خوب
::
:: مناسبت ترين زمان براي مطالعه ويادگيري
:: بيش فعالي كودكان
:: ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (2)
Code And Design By : www.amoozeshebtedaee.blogfa.com