![]() دوره ابتدايي پايه ي درسي و اخلاقي هر کودکي است . در اين دوره شالوده و پايه ي رفتاري و درسي دانش آموزان ساخته مي شود . پس بياييد يا نگرشي عميق و مخصوص به اين دوره ي مهم براي فرزندانمان آينده اي سالم و زيبا بسازيم .
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته اوّل تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 آرشیو موضوعی
پیش دبستانی
اول ابتدایی دوم ابتدایی سوم ابتدایی چهارم ابتدایی پنجم ابتدایی خاطرات من امتحان و ارزشیابی روان شناسی کودک و نوجوان آموزش بهداشت در مدارس اصول و روشهای تدریس پرورشي و تربيتي معلم پژوهنده(اقدام پژوهي) آموزش و پرورش سایر کشورها نظام پيشنهادات اخبار آموزش ابتدایی تکنولوژی آموزشی تازه های پژوهش بازيهاي پرورشي تقويم و ساعت
لوگوي من
پیوندها
وزارت آموزش و پرورش
سازمان آموزش و پرورش استان يزد شبكه اطلاع رساني رشد دفتر انتشارات كمك آموزشي مدرسه اينترنتي تبيان شبكه آموزش هفته نامه نگاه پرسش مهر 8 متن كتابهاي درسي دوره دبستان دبرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي نظامهاي آموزشي كشورهاي جهان پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان(يزد) خبرگزاري پانا نظام آموزشي كشورهاي جهان بانك وبلاگهاي آموزشي كشور ترانههاي كودكان :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
موسيقي
|
خانه دوم خانه دانش
شيوه هاي نوين تدريس،آموزش بهداشت،پرورشي و...(دوره ابتدایی) برگهA4
روز دوشنبه بود و من در اتاق خودم بودم .من مربي بهداشت مدرسه هستم و زماني كه يكي از معلمان درمدرسه نباشد من به ناچار به جاي آن معلم به كلاس مي روم .يك روز معلم كلاس پنجم اندكي تاخير داشت و تا ايشان بيايد من به كلاس پنجم رفتم . همه بچه ها سروصدا مي کردند . من به دانش آموزان نگاهي انداختم و به يکي از آنها گفتم:برو يک برگه ي آچار بياور. چون کلاس غرق در سروصدا بود دانش آموز نفهميد که من دارم با او حرف مي زنم.من حرفم را تکرار کردم و گفتم:برو يک برگه آچار بياور. دانش آموز که انگارتازه از خواب بيدار شده باشد کمي به دور و برش نگاه کرد و راه افتاد و از کلاس بيرون رفت. من دیدم که پشت پنجره کلاس ايستاد و از يكي از دانش آموزان سوال کرد،معلم گفت چي بيارم؟ اون دانش آموز شيطون کلاس گفت:آچار،آچار!او رفت ومن شروع به تدريس رياضي كردم. مدتي منتظر مانديم خبري از اون دانش آموز نشد . من به علي گفتم:برو،ببين کجا رفته؟در همين لحظه دانش آموز آچار فرانسه به دست وارد کلاس شد.همه با تعجب داشتند او را نگاه مي کردند و می خندیند که من گفتم:پس برگه آچار چي شد؟گفت:آقا ببخشيد من فكر كردم آچار مي خواهيد و خجالت زده دوباره به دفتر مدرسه بر گشت.
|+| نوشته شده توسط علي زارع زرديني در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 12:35
|
| عناوین آخرین مطالب ارسالی |